تبليغاتX
خوابهای صورتی
در شهر بیدار شما من خواب بودم در وصف یک پرده از خوابهایم بی تاب بودم

کولی امروز فال دلم را در فنجان ریخت و گفت

در طالع تو غنچه عشق شکفت و هرگز نخفت

 تو همان آینه تری که مرا با خودم آشناتر از آینه کردی

کجا گلهایی به رنگ چشمان تو بیابم و به آرامش نگاهت هدیه کنم؟

هر شب با رویای نرگس های دیدگانت به خواب می روم

و هر صبح به انتظار دیدن دستهای معطر به عشقت بیدار می شوم

روزتر از تمام روزهایم پنجه ی زیبایت را به نازکای آفتاب عشقمان بتابان

و بگذار تا انتها تمام لحظه ها را اعجاز عشق تو بدانم

تنها با تو و برای تو تا همیشه ها می روم


 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:17 توسط :: سهیلا ::

 

حالا که خیالت خیس و بارانی شده است

بدان که دلت آسمانی شده است

اگر زمین گریه میکند که خورشید کجاست

بگو  که دعوت به میهمانی شده است

به جای حال من حال خودت را بپرس

که دلم عجیب بی شادمانی شده است

و خلاصه اینکه گم نمیشوی در من

از وقتی که غروبت ناگهانی شده است

(به پدر که دستانم را به نگاهش سپرده بودم)





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 19:14 توسط :: سهیلا ::

کاش وقتی...

به نگاه خسته ی آینه نگاه میکنم

چشمهایم تاب بیاورند

تصویری در آینه به من می نگرد

که تنهاتر از من است

و من هزار بار بیشتر از غرورم

      "او را دوست دارم"




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:4 توسط :: سهیلا ::

هر وقت که میخواهم از خودم تهی شوم

لابلای یک بغض کهنه پنهان میشوم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:42 توسط :: سهیلا ::

همیشه با منی

همیشه با توام

مرا ببخش 

 در حوالی قلبت

همیشه سردر گمم

همیشه یک بهار

همیشه انتظار

مرا ببخش

 در سبزه زار تو

همیشه هستم شوره زار

همیشه عاشقانه

همیشه بی بهانه

مرا ببخش

 در آهنگ دلت

همیشه هستم بی ترانه

همیشه این تویی

که میبخشی مرا

همیشه این منم

..میکنم بر تو جفا

مرا ببخش نوبهار من

تا کی بخوانم برایت

قصه تو و قصه های من

.............

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:59 توسط :: سهیلا ::

 

برای سلام فردا به هیچکس قولی نده

شاید فردا٬هوا نه آفتاب باشد نه باران

نه تو باشی و نه هیچ راز پنهان

 

یرای نگاه فردا با هیچکس قراری نگذار

شاید فردا٬بدرقه نه نفرین باشد نه دعا

نه خنده های ماسیده و نه عمر تباه

 

قهوه فردا را تلختر از همیشه بنوش

شاید فردا٬نه از آینده بگوید نه گذشته

نه دهانی سوخته و نه فنجانی شکسته

 

برای سلام فردا به هیچکس قولی نده

شاید سرنوشت٬فردا را به یغما برد

و صدایی تو را به جایی دیگر خواند




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:23 توسط :: سهیلا ::

کم کم در خوابهایم

شبیه یک خواب میشوم

میان اینهمه رویا

 قطره قطره بی تاب میشوم

کسی در من مینشیند

 به اضطراب و تب

و من چه ساده

 قصه گوی خوابی ناب میشوم

کم کم در قلبم

 شبیه یک کبوتر میشوم

میان پرواز دلم

 بی بال و پر میشوم

گیرم که سیر کنم

 در خوابهایم بی پرواز

چون بی پرده ببینم

 از اشک دل تر میشوم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:29 توسط :: سهیلا ::

هر وقت دلم میگیرد

دستانم را بسوی تو دراز میکنم

تا تو دستانم را باور کنی

و من گرم و سبز

در امتدادنگاه تو

دستان احساسم را

در باغچه دل تو سبز کنم

مرا باور میکنی؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:14 توسط :: سهیلا ::

گاه زندگی

نامه می نویسد برای روزگار...

که در زورق یادت

مرا جا گذاشتی ای روزگار

که سهم هر روز وشبم

در دستهای توست

و اشک و لبخندهای من

در نگاههای توست

*********************

من آه میکشم

به هزاران روز و شب برنگشته

و فریادی از تلخ و شیرین های گذشته

به ایامی با یاس و امید

به روزگاران به ظاهر سپید

به زشتی ها به زیبایی ها

به سفیدی ها و سیاهی ها

به ارابه ای که گذر میکند از زمان

به روزهایی که ندارد نام و نشان

...........................




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:8 توسط :: سهیلا ::

چشم از دل پرسید:

چگونه بی من می بینی؟

دل گفت: هرجا عطر یاس باشد

من چشم هستم

************************

تا وقتی 

یاس های دلم پژمرده نشده

چشمهایم برای تو

تا مهربانانه

بر سرزمین دلت بتابد

و من فقط شمعی باشم

در انتظار طلوع تو




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:21 توسط :: سهیلا ::

تو را دارم ای گل جهان با منست

تو با منی و جان جان با منست




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11:38 توسط :: سهیلا ::

تو ماه پنهان منی

همنفس جان منی

برای زنده بودنم

دلیل و برهان منی  

تو غنچه سرخ بهار

اسم کتاب انتظار

با من بمان تا که شوم

فدای عشق یادگار

      

من در دستان تو

سبز خواهم شد

و بر خاک زندگیت

بذر عشق خواهم فشاند

تا تو گلهای امید بچینی

و یکباره دلت بهار شود

من دعا خواهم کرد

تا همیشه لبت عطر گل سرخ بگیرد

و نگاهت بوی نمناکی باران بدهد

...............

با من بمان

و پیچکهای خیالم را

دلواپس دیوارهای تردید نساز

   

  




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 7:36 توسط :: سهیلا ::

اگر خورشید دلت سرد شود

گل سرخ های باغچه دلم

از تپش خواهند ایستاد

و من خواهم مرد




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:27 توسط :: سهیلا ::

من چشیدم در خواب

طعم رویای تو را

سایه ات ابی بود

و دلت پاک

ولی...

چشمهایم وا شد

زندگی بود هنوز

بر لبم می ماسد

خنده هایم هر شب

خواب من کوتاه است

من دلم می خواهد

تو همینجا باشی

جای تو انجا نیست





لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:18 توسط :: سهیلا ::

کاش میدانستی دل من شیدا بود

با کمی دقت تو عشق من پیدا بود




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 6:2 توسط :: سهیلا ::

دیروز نگاهت را در دلم جا گذاشتی و رفتی

امروز با یک دنیا فاصله دوباره برگشتی...

..............................

نه بر رفتنت اشکی میریزم .....

و نه در ماندنت به شادی می نشینم

که دوریت اغاز عشقی دوباره

 در من است





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 16:18 توسط :: سهیلا ::

در سایه تو می نشینم به انتظار فرصتی که پنجره ای باز شود

و هلهله افتاب شیرین ترین تبسم عشق را به من هدیه کند

ارزانی تو تمام دوستت دارم های من

تویی که سرشارم از خیال ابی دیروز و سبز نگاه امروزت

تویی که  ارامشی نهفته در چهره ی روز و ماهتاب منی

....................

ای از تبار ایینه و اب از کرامت تو ست

که من رها می شوم در تو و قافیه های شعر زندگی

خودت خوب می دانی

تنها با تو و برای تو تا همیشه ها می روم

.....................




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:20 توسط :: سهیلا ::

 

به دل مگیر...

 گاه از نگاه صمیمانه تو

با اشکهایم حرف میزنم

گاه از انسوی دیوار

حریم خورشید را میشکنم

من نیازم به تو

به مرهم احساست نیست

نیاز من به قلب بی نیاز توست

که کدامیک تکرار یکدیگریم

و اما فردا را چه کنیم؟؟؟

که تو مسافر خوابهای منی؟؟؟

یا من مسافر بی فردای تو؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:15 توسط :: سهیلا ::

روزهای من تا نهایت شب روشن می شود

ارامش مرگ می اید و همه از سنگ می شود

دل من برگردیم و در ویرانه ها ناپدید شویم؟

یا که اینجا بمانیم و با دیوانه ها زنجیر شویم؟

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:15 توسط :: سهیلا ::

  

  چه قدر بهار را دوست دارم

 تا تو از ان می گذری

چقدر اینه را دوست دارم

تا تو در ان می نگری

 چقدر تو را دوست دارم

 تا تو زیباترین اتفاق منی

  

 تقدیم به تو که حالا

  زیباترین گل من شده ای

در باغچه دلم اما

 بیتاب ترین گل من شده ای

*****   *****   *****

تقدیم به تو که خوابم

رنگ روز و شبهای تو شد

خنده های لب تو جانم

اشک پابه پای تو شد

*****   *****   *****

تقدیم به تو که قلبم

از غم دوری تو شکست

وقت امدن تو عمرم

 همه هستی تو گشت

 *****   *****   *****

تقدیم به تو که ارام

روزی کوبیدی به در دنیا

سرسبزتر از بهارم

زیباترین گلم  شده ای حالا

(به بهانه تولد رزا "زیباترین گل زندگیم")

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 12:13 توسط :: سهیلا ::

 

وقتی چشمان ابی تو به صبحی بهاری گشوده شد

 هزار شاخه گل نرگس درباغ مهربانی شکفت...

نازکای افتاب عشق از دیوار خورشید پایین  پرید

و پرنده اشتی با صدایی تازه ترانه هستی خواند 

وقتی مام مهر تو با نگاهی عاشق صدای گریه ات را شنید

هزار ستاره بی تاب خرامان از پلکان اسمان پایین امدند

تا زمین را برای لحظه عزیز امدنت چراغانی کنند....

و بهار نارنج های باغچه از خواب رویایی خود بیدار شدند

تا خبرها را تازه کنند و نوید تولد تو را  سر دهند...

رایان عزیز من تولدت مبارک

فریبای عزیزم بهار را ببوس .......

 که زیباترین اتفاق زندگیت را با عطر نارنج و نرگس همراه کرد

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:48 توسط :: سهیلا ::

 خانه ی چشم خویش را

جایگاه دوست کردم ...

گرچه او گم شد و

 ..... همراهی نکرد

من دل و جان را

فدای دوست کردم...

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 6:10 توسط :: سهیلا ::

اگر شکوفه ها بریزند و بهار هم زنده نماند.....

باز هم دل من یک سبد امید دارد..........

................... که هرگز نخواهد مرد




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:24 توسط :: سهیلا ::

 

وقتی که پلک خوابهایم.....

به صبحی افتابی گشوده شد

............ تو را دیدم

 که با لبخندی از جنس ارامش مرا گرم کردی

........و من که تشنه سوختن بودم

در سپیده ای لبریز از عطر و نور عشق بیدار شدم 

حالا در خواب و بیداری....

و درخلوت دلم فقط به تو فکر می کنم

 به تویی که هر روز که می گذرد

های های گریه هایت باران عشق می شود

 و بر سر و روی تنهایی من می بارد

(به زیباترین گل زندگیم )

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 14:1 توسط :: سهیلا ::

  

باغچه را خواهم کاشت

تا سبز سبز شود

و هر وقت که از کنارش می گذرم

عظر نرگس ها انقدر باشد

که بهشت را احساس کنم

باغچه را خواهم کاشت

تا سبز سبز شود

و با شبنم روی برگ درختان

اب خواهم داد این سبز را

به خود می بالم که

باغچه بوی دمیدن سپیده

در سبزه زار را می گیرد

و صدای نفس های من

که بر جاده عشق می تازد

ساقه گیاهان باغچه می شود

به خود می بالم که

دریای نگاه باغچه

مظهر ارامشم می شود

و لوح دلم هر روز

زیر باران کلام باغچه

شسته می شود

باغچه را خواهم کاشت

تا سبز سبز شود

و به خود ببالم که

باغچه مظهر بودن باغچه می شود




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:9 توسط :: سهیلا ::

برایم بگو...

چگونه شاپرک خیال تو

 از سرانگشت خوابهای من پر کشید؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:5 توسط :: سهیلا ::

 

فردا که افتاب زیبای بهار سر بزند

شکوفه های سرخ وسفید را می چینم

و به خوابهای صورتیم هدیه میکنم

شاید که ارام ارام زمزمه های دلتنگیم

در ایوان بهار به خواب رود

و سهم من ازقصه عشق

خود عشق شود...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:35 توسط :: سهیلا ::

 

به او بگویید دوستش دارم

حتی اگر کوچه باغ آشنایی را

دیگر با من قدم نزند

به او بگویید دوستش دارم

حتی اگر لحظه های خاطره را

دیگر با من ورق نزند

***

به او بگویید دوستش دارم...

و دوست داشتنم را نقاشی کرده ام

و نگاه دوست داشتنم را

تا اشتیاق غربتش

رنگ عشق زده ام

به او بگویید دوستش دارم...

و صدای دوست داشتنم را

تا حکایت هر چه رفت

نقش خاطره زده ام

به او بگویید دوستش دارم...

تا دلم جز او برای کسی تنگ نشود

و قطره قطره نفسهایم برای او باشد

به او بگویید دوستش دارم...

و دوست دارم از پنجره تنهای دلم

تمام گل سرخ های باغ را

به یاد او عاشق شوم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:45 توسط :: سهیلا ::

این دقیقه ها شاید کشدار بنظر برسند٬

ولی از پس این انتظار عطر گلهای نرگس

در مقابل چشمه سار عطوفت توست

پس از نگاه پرمهرش صدها گل امید بچین

و سحر را در شب باور کن...

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 16:21 توسط :: سهیلا ::

آسمان دلت که زلال باشد٬

تقویم زمان هم غبار کمتری به خود می گیرد

و تو دوباره آغاز می شوی و به خودت میرسی...

چند نقطه چین کافی است .....

تا به سر خط برگردی...

آرام آرام و لحظه به لحظه

پاسخ فقط یک لبخند است و سلامی دوباره...

پس دیگر گمان نکن در پایان راهی٬

این راه پایانی ندارد!!!

کسی منتظر توست!!!

که به امید صدا و دستان گرم تو...

آرامش گمشده اش را باز می یابد

پس شب را تاریکتر نکن...

و فقط به صدای آسمان گوش بده

اگر زلال باشی آسمان در توست

و هیچ غباری به غربتت ترک نمی اندازد..

دیگر غریبانه به غربتت فکر نکن...

و قدم هایت را آرام بردار...

قلبی زیر پای توست

برای او بمان ...

و از غم زمانه واژه های سرد نساز...

برای او که از غربت غریبانه ات دانست...

باید آسمان را به تماشایت بنشیند!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 7:55 توسط :: سهیلا ::