تبليغاتX
خوابهای صورتی
ای آسمان مرا در آغوش خودت به خوابی دلپذیر ببر و چشمهایم را در خیالی زیبا غرق کن
صد سال هم باران بیاید

ما سپید نخواهیم شد

چون خورشیدی که بر ما تابیده

هرگز سایه ها را نمی شمارد




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:37 توسط :: سهیلا ::

.ساده می نویسم...

مثل سرود چشمهایم

مثل آهنگ صدایم

مثل شبنم مثل آب

مثل نسیم مثل باد

............................

می خواهم غم هایم را

به گنجشک ها بگویم

که آسمان را خبر کنم

رازهایم را به باغچه

که دل باغچه را بشکافم

که گل سرخ ها را عاشق کنم

دردهایم را به قلبم

که قلمم را بشویم

که دلم را زنگار نزند

که چهره اش زیبا شود

می خواهم خودم را بنویسم

مثل حس شرجی چشمهایم

مثل لیلای بارانی نگاهم

مثل خودم٬مثل دلم

که سهمش را از عشق

تقسیم می کند

که التهاب گل سرخ را ببیند

که تعبیر کند

خواب باغچه ی زیبا را

که ساده بنویسد مثل خودش

مثل خنده هایش

که غمگین است

مثل عطر خیس اشکهایش

مثل همه ی آینه ها

زلال و عاشق

مثل یاسمن،مثل برف

ساده مثل برگ کاغذی سفید

دیگر چیزی نپرسید...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:37 توسط :: سهیلا ::

سیل هولناکی آمده است

ابتدایش ابرهای سیاه

 انتهایش زمین

درختان را به آسمان می برد

 رودها را به سفر

پرستوها را به کوچ 

و گل سرخ ها را به هجرت

..............................

خطبه های عشق را  فراموش

و سکوت را زمزمه کنید

سیل هولناکی آمده است

از تاریکی سرازیر شده

و پنجره ها را می شکند

لحظه های بهار را خشک

دل ها را سنگ

اشک ها را سیلاب

و تمام روزها را جمعه می کند

سیل هولناکی آمده است

و خورشید و زمین را باهم غرق خواهد کرد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:30 توسط :: سهیلا ::

در صبحی غم انگیز

که سپیده ...

در بستر مرگ است

چشم هایم...

خورشید را دروغ می بیند




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 22:39 توسط :: سهیلا ::

هنگامی که اندوه من و تو با هم یکی میشود

قلب ها از یخ هم که باشند شکافته می شوند

و خورشید تابنده تر از همیشه بر شوق ما می تابد

پس رها می  کنیم خود را زیر باران گرمی 

که سنگدل ترین آدمها را هم خیس می کند

و از دستهای ما رنگین کمان عشق  می سازد





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:46 توسط :: سهیلا ::

خورشید را به بند کشیده اند

با آن که هیچ شکی نیست

آسمان همیشه آبی ست

و پرنده ها در حال پرواز می میرند




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:51 توسط :: سهیلا ::

رنگین کمانی از رنگ ها را چیدیم

تا آسمان فردا را سبز کنیم

قرارمان این نبود آسمان تیره شود 

.....................

تمام شب  بر سرم فرو می ریزد

و در آسمانی شکسته

ستاره ها را می بینم که

پر نور خاموش شده اند

................................

چقدر صبور بمانیم

تا تاریکی این شبها را تاب بیاوریم

با اینهمه زمان گذشته است...

 دوباره در آفتاب نغمه می خوانیم

و سیلابی از گل های سرخ را

 در باغچه آسمان منتشر می کنیم

این زمان دیر نیست...

 دوباره آسمان را رنگ می کنیم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 2:11 توسط :: سهیلا ::

قلم موی من خیلی عجول است

کی فردا میشود؟؟؟

می خواهم دنیا را سبز بکشم


و درختانی که حالا خیلی بزرگ شده اند




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:27 توسط :: سهیلا ::

دلم خانه ای بی دسترس می خواهد

 که پلکانش از جنس اقاقی

 و سقفش آبی آسمان باشد

فقط کاش یک نفر...

 خانه را سبز نقاشی کند

 آنقدر سبز...

 که بهار هم از دیدنش سیر نشود

....................................

دلم خانه ای بی دسترس می خواهد

که دیوارش پیچک و یاس

و زمینش فرشی از احساس باشد

فقط کاش یک نفر...

 خانه را هر لحظه بالاتر ببرد

 آنقدر بالا...

 که ماه هم مرا نبیند

....................................

دلم خانه ای بی دسترس می خواهد

که باغچه اش پر از گل های سپید

و درختانش از نسل امید باشند

 فقط کاش یک نفر...

 هر روز برایم یک سبد سیب بیاورد

آنقدر سیب...

که من خیال کنم

دانه های سبز عشق

 باغ قشنگ خانه سبز مرا 

 دنیایی از  سبز می کند

دلم خانه ای بی دسترس می خواهد

دلم خانه ای سبز می خواهد...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:39 توسط :: سهیلا ::

هنوز آغاز سبزینگی ست

بگذار خورشید بتابد

و آفتاب بخندد

آنوقت سری به آسمان بزن

آسمان فردای فردا

سبز سبز است

........................................

چه رنگی جز سبز

 می تواند مفهوم زندگی را زنده کند؟

قلم مویم را بر می دارم

و باز هم نهال تازه باغچه را

 سبز نقاشی می کنم

آنقدر سبز که با ساقه نازک این نهال

 بتوان نفسی دوباره کشید




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:56 توسط :: سهیلا ::

عشق مردمی تو

در تمام باغچه های دوستی

نهالی تازه داده است

تو می توانی سبزتر شوی

سبزتر از سبز بهار آن سالها

چشم من این موسیقی سبز را می شنود

و دستهایم حس سبز نگاهت را می بیند

جوانه بزن و رشد کن

این سبزینه همیشه سبز را




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 17:44 توسط :: سهیلا ::

به امید روزی که هیچ برجی سر به فلک نکشد

و هیچ خانه ای بر سر زندگی آوار نشود

به امید روزی که بال پرندگان گشوده باشد

و هیچ قفسی بر پنجره های زندگی بسته نباشد

به امید هر روزی که از اول صبح بهار باشد

و تا انتهای هر  شب باز هم بهار باشد

.......................................     

بیایید همه دعا کنیم تا فردایمان سبز شود

و هر بهار پرنده ها مسافر سرزمین ما باشند

سرزمینی که هیچ فاصله ای در آن زندانی نیست

و هیچکس در آن نفس سرد نمی کشد
 
......................................

به امید رویاهای سبز

به امید آرزوهای سبز

و به امید فرداهای سبز

سبز تا بهاری همیشه بهار





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:20 توسط :: سهیلا ::

چشم هایت به هستی می کشاندم

و در آسمان دلم آنچنان پرواز می کند

که گویی عشق فقط در چشمان توست

و در آسمان دل من

............................

با من بمان

تا سبز چشم هایت را

کنار پنجره...

 در گلدان گل سرخ ها جای دهم

و بهاری دیگر بیاید

 و باز هم بهاری دیگر

تا خواب گل سرخ ها تعبیر شود

و چشمان من سبز شود سبز سبز

.......................




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:24 توسط :: سهیلا ::

آنقدر مجنون شدی

تا که لیلایت شدم

پر زدی تا گل سرخ

تا که حوایت شدم

........................

سند عشق را که امضا کردم

دفتر قلبم پر شد از نام تو

حالا جز عاشقی

مرا کار دیگری نیست

که تو یک پاییز سبزی

و من یک بهار سرخ




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:9 توسط :: سهیلا ::

تو باندازه تنهایی من بزرگی

و باندازه دلتنگی من مهربان

پس مریمی ساز مرا

یادگار باغ بزرگ دنیایت

و آنقدر به دیدنم بیا

که گلبرگ هایم را

باد با خود نبرد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:22 توسط :: سهیلا ::

آسمان را که باور کنی

دنیا پر از خدا می شود

و دستهای تو

برای چیدن لبخند آفتاب و باران

هر روز از نو سبز می شود




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:15 توسط :: سهیلا ::

چقدر بهار را دوست دارم

تا تو از آن می گذری

چقدر آینه را دوست دارم

تا تو در آن می نگری

چقدر تو را دوست دارم

تا تو زیباترین اتفاق منی

...........................................

وقتی که آرام به در دنیا کوبیدی

بهار نارنج ها با بهار هم آواز شدند

گل رزهای باغچه نفس تازه کردند

و شب بوهای عاشق لبخند زدند

تا تو چون زیباترین گلبرگ گل سرخ

به باغچه زندگی قدم بگذاری

.................................

و نسیمی از سرزمین عشق آمد

و گیسوان خوابهای مرا نوازش کرد

تا تو را که زیر نور ماه خوابیده بودی

به بالین من بیاورد

و تو تعبیر زیباترین خواب من شوی

..................................

قلبت را با قطره های شبنم

روی گل سرخ های عاشق شستم

تا تو در زیباترین صبح بهار

بوسه بر لبهای عشق بزنی

و گل سرخی شوی بس زیبا

در گلدان گل سرخ های عشق

............................

بهار را می بوسم

به عشق تو که از جنس بهارانی

بیست و دو شاخه گل سرخ

 تقدیم به بیست و دومین بهار زندگی تو

دوستت دارم فرشته ترینم

تو زیباترین اتفاق منی

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 7:48 توسط :: سهیلا ::

عشق را که تقسیم کردند

سهم من چشمان سبز تو شد

و سهم تو گل سرخ دل من

................................

رو به قبله چشمانت نماز عشق می خوانم

 و گل سرخ های دلم را در باغچه نگاه تو سبز می کنم

فقط دعا کن باران یک ریز ببارد

 تا گل سرخ های ما همیشه بوی عشق بدهد

و خدا کند تا قرار باغچه

من از چشمان تو لبریز باشم

و  تو از گل سرخ دل من

.................................




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:6 توسط :: سهیلا ::

یک روز می بوسمت

تا دنیا به کام من شود

 و تو از آن من

یک روز می بوسمت

تا بهشت به نام من شود

و تو چون جان من

هر روز می بوسمت

تا من گل سرخ تو شوم

و تو گل سرخ گل سرخ من

.............................................

لحظه های لب های تو به سرخی

 گل سرخ های باغچه دل من است

و نفسهای قلب من به سبزی

پیچک های عاشق دل توست

این راز بوسه بر لب های عشق است

و تپشی دوباره...

در قلبی که فقط برای تو می تپد

مرا باور کن

من در برابر آفتاب دل تو بی تاب بی تابم

آنچنان که گویی همه گل سرخ های دنیا

بوی عشق تو را می دهند

و خورشید فقط به قلب باغچه دل من می تابد

...........................




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:32 توسط :: سهیلا ::

امروز دیروز برباد رفته است 

و فردا امروز از یاد رفته

 فردا خواهد آمد

نه دیروز

نه امروز

فردا فقط

فردا خواهد آمد

پس اندوه را به خاک بسپار

و سیب سرخ عشق را همه جا بکار

هر جا که نشان از بهشت دارد




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:57 توسط :: سهیلا ::

اگر قلبت را ببخشی

دلت از دست می رود

و این است معمای عشق

دلی دردانه

که در دستهای تو می تپد

..................




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 8:23 توسط :: سهیلا ::

ماه را نیمه شب دیده ای؟

چون نوزادی کوچک

تو را میان عطر گل های سرخ

خواب می کند

و روحت را به پرواز در می آورد

و آنگاه که سپیده میدمد

نشان گل سرخ

فقط رفتن ماه

و دمیدن نازکای آفتاب است

..........................




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:15 توسط :: سهیلا ::

تو را دارم ای گل

 جهان با من است

تو با منی و

جان جان با من است

..................

چقدر بهار را دوست دارم

تا تو از آن می گذری

چقدر آینه را دوست دارم

تا تو در آن می نگری

چقدر تو را دوست دارم

تا تو زیباترین اتفاق منی

(به تو که زیباترین گل زندگی منی)




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 9:29 توسط :: سهیلا ::

کاش میشد اول با آسمان آشنا شد

بعد با خورشید و باران هم صدا شد

کاش میشد نیمه شب از ماه پرسید

با وضوی عشق می توان خدا را دید؟

.............................................

تا تو می آیم

برای لمس نسیم و آفتابت

مرا بهتر ببین

و با خودت بیشتر آشنا کن

من نیاز به نسیمی دارم

باندازه یک دم

 نیاز به پچ پچی عاشقانه از تو

باندازه یک باغ مه آلود

و باندازه نیاز من به تو

خدایا با مهربانیت

چتری بر دردهای من شو

........................




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 22:31 توسط :: سهیلا ::

گذشته ام زبودنم                 

به حرمت وجود او

مرا ببر به آفتاب                     

 به روشن سجود او

نگاه من چه خیره است            

به لحظه های آرزو

مرا ببر به آسمان                      

 به آن دعای بی وضو

....................................................

به جز پنجره آسمان هیچ پنجره ای گشوده نیست

و صدایی که از بام آسمان می آید عاشقانه ترین است

خدای من کاش میتوانستم

سالهای دوری را که گذشت وارد خانه تو شوم

و باغچه دلم را با گلهای سپیدی که تو به من هدیه دادی شکوفا کنم

خدایا من با تو پیمانی برای فردایم دارم

میان برگ ها و ساقه های ایزدیت برایم نجوای بیداری بخوان

تا من در بوستان عشق تو قلب یخ زده ام را  آرام آرام از خواب بیدار کنم

...............................

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 13:1 توسط :: سهیلا ::

در آلاچیق سبز چشمان تو

هر شب قصه ای می نویسم

که هیچ چیز تلخ تر از سحرگاهان

روزهای بی تو بودن نیست 

که هیچ  اتفاقی نمی افتد

شاید این تویی

که همیشه با منی

و شاید این منم

که اگر به هر جا روم

با تو خواهم رفت

وقتی از تو می نویسم

نگران انگشتانم میشوم

که قلم را

بی حضور تو چگونه آغاز کنم

نسم یاد و عشق جاودان تو

طراوتی به زمستان دلم میدهد

که گویی از تپش چشمان توست

که من درد می کشم و دم بر نمی آورم

کاش مرا در دریای دلت شناور نمی کردی

و با این همه

این صدای قلب توست

که مرا به شکوفایی می خواند

ولی افسوس

که من فقط رویایی از بهار دارم

و در همین زمستان

به خواب خواهم رفت




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:27 توسط :: سهیلا ::

مغرور و عاشق می گویم 

 عشق تو

مرا از عشق تو رها می سازد

...............




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:25 توسط :: سهیلا ::

دلم گم کرده راهش را

و چشمانم نگاهش را

شبیه آسمانی که

شبی گم کرده ماهش را

....................................

خدایا سهم من از شبهای بلند آسمان تو چیست؟؟؟

من سالهاست تشنه نوشیدن یک جرعه  از کف دستهای توام

برای آرامش قلبم آیه های زمینی را تفسیر کن

و برای بیداری دلم تولد شبنم های عشق را مژده بده

خدای من تو می دانی  پناهگاهی می خواهم امن و ساکت

کلبه ای سرشار از عطر مریم با سقف آسمانی کوتاه

تا انتهای روز٬تا انتهای شب٬تا انتهای رنگ آفتاب و مهتاب تو

خدایا مرا دعوت کن تا با تو هم گام شوم

و خود را فقط به ضریح آسمانی تو بیاویزم

..........................




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 23:37 توسط :: سهیلا ::

گل سرخ  وقتی رنگ اندوه می گیرد 

پلک هایش می لرزد

 و در خواب زرد می شود

آیا تمام باغچه ها اندیشه جدایی دارند؟؟؟

 چگونه می شود از یاد برد؟؟؟

تنهایی گل سرخ هایی را که

 پشت پنجره ها آرام می لرزند

 و آه زرد می کشند

...........................................................

 دوست دارم... 

 زیر سایه گل سرخ باغچه دل تو بنشینم

و شبها که من و آفتاب

 با هم به خواب می رویم

صدای نجوای عاشقانه تو را که

تکیه بر یاس های شکوفا زده ای بشنوم

احساس تنهایی من

 دستهایش را بر چندمین روز جدایی تو می کشد؟؟؟

راست می گویند

مسافران باران هرگز از سفر برنمی گردند




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 6:53 توسط :: سهیلا ::

یک لحظه با خیال تو  

دریای دلم را پارو زدم

از باغ های زیبای گل سرخی گذر کردم

که آرام آرام در دل آب...

 به خواب موج های سپید عاشق رفته بودند

هنوز باور نمی کنم

 تنها مانده ام  با رویای

گل سرخ هایی که رها به امواج شد

و دریایی که خیس ترین شعر خیال...

..........................




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:46 توسط :: سهیلا ::